![]() |
![]() |
|
| اسلام همانا تسلیم و تسلیم , یقین است. |
|
یا امام رضا
فقط می خواهم بیام زیارت اجازه می دین؟ یا امام رضا یا غریب الغریا |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 11:46 توسط محمد جواد وحيد دستجردي |
|
![]() گلدسته ات آرش شفاعى
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 18:8 توسط محمد جواد وحيد دستجردي |
|
|
امروز وقتی به تقویم نگاه کردم شوکه شدم.
طی 6 هفته گذشته اونقدر سرم شلوغ بوده که اصلا نفهمیدم پاییز اومده و مهر ماه هم داره تمام میشه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 17:35 توسط محمد جواد وحيد دستجردي |
|
|
تا آنجا که من مطالعه کردم وقتی امام حسین(ع)می فرماید الناس اشاره به همه مردمان در سرتاسر زمان می کند زن و مرد، پیر و جوان، بزرگان و خردان مشکل من در این یکی دو ماه اخیر این بود که اصلا نمی فهمیدم رابطه اتفاقاتی که بر سرمان می رود با دین و اسلام چیست اکنون می فهمم معنی دین داری بعضی ها چیست. خیلی راحت است با چند حرکت و ظاهر سازی و نشان دادن یک تسبیح و جای مهر بر پیشانی هر کس می تواند ادعای دینداری کند اما در امتحانات الهی است که معلوم میشود دیندار کیست معلوم می شود که دین چه کسانی برای یک لقمه نان بیشتر برای یک سفره رنگین تر برای مقام برای یک وام چند ملیونی برای حفظ قدرت و خلاصه برای حب دنیاست. حالا می فهمم که چرا کسی حق ندارد حوادث و اتفاقات سالیان اخیر را با اتفاقات صدر اسلام مقایسه کند چون اگر چنین اتفاقی بیافتد 4 نفر پیدا می شوند یک چنین جملاتی را پیدا می کنند و دست آنان که ادعای دینداری دارند و با این ادعا دنیایی انچنانی برای خود ساخته اند رو می شود حالا می فهمم راز تنهایی علی(ع) حسن(ع) حسین(ع) و فرزندانشان چیست. راز غیبت امامی که 1300 سال است 313 نفر یار واقعی ندارد. راز این همه دعا که برای تعجیل در ظهورش می شود و به جایی نمی رسد راز اینکه در هنگام ظهورش آنان که ادعای یاریش را دارند اول کسانی هستند که در مقابلش می ایستند رازش این است که دیندار واقعی وجود ندارد و دین |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 11:39 توسط محمد جواد وحيد دستجردي |
|
|
-دنیا خیلی بزرگه؟
+شاید - دنیا خیلی کوچکه؟ +شاید -کوچک و بزرگ اصلا مگه فرقی هم میکنه؟ خوب آره فرق می کنه توی این دنیاهای کوچک و بزرگ هر کسی جایی داره هر کسی آرزویی داره آرزوهای کوچک آرزوهای بزرگ آرزوهای من اغلب کوچک بود روزگاری... آرزوی من اینجا بود اینک اینجا آنقدر کوچک است که دیگر اندازه یک آرزو نیست میگن اونجا که تو هستی پُرِِِِ ِ بارونِ بهارش اینجا که من هستم اما بهار معنایی ندارد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 17:29 توسط محمد جواد وحيد دستجردي |
|
|
به دلم زده که امشب برم برم خاکبوس خاک آستان امام رضا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 16:56 توسط محمد جواد وحيد دستجردي |
|
|
بال ِ فرشتگان ِ سحر را شکسته اند
خورشید را گرفته به زنجیر بسته اند اما تو هیچ گاه نپرسیده ای که : - مرد ! خورشید را چگونه به زنجیر می کشند ؟ گاهی چنان درین شب ِ تب کرده ی عبوس پای زمان به قیر فرو می رود که مرد اندیشه می کند : - شب را گذار نیست ! اما به چشم های تو ای چشمه ی امید شب پایدار نیست ! هنوز شب نگذشته ست ای شکیب ِ بزرگ <<هوشنگ ابتهاج>> |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 17:59 توسط محمد جواد وحيد دستجردي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
نوشته هایی درباره همه چیز با نگاهی متفاوت
|
| نويسنده |
|
صفحه شخصی کلوب صفحه شخصی دانشگاهی ![]()
|
| پیوندها |
|
يك جرعه غزل شاعرانه پژواک لبخند خدا قمار عشق شاهکارهاي شعر نو پارسي هواي خنک استغنا بهترین لحظه کوی بی نام و نشان |
|
|